چقدر...

حیف...

چقدر...

حیف...

سرد،مثه زمین یخ بسته ی دم صبح

سلام ماهرخ عزیزم. 

ازینجا میرم.نمی خوام کسی تصادفی با اسم وبلاگ بفهمه که ماهرخ تویی. 

خدانگهدار

بر باد

سلام ماهرخ عزیزم. 

چند روزه دلتنگی امونم رو بریده.هر چقدر عکساتو نگاه می کنم و صداتو گوش میدم و نوشته هاتو می خونم(نوشته هایی که برا منه) دلم آروم نمیشه.انگار که چند ساله ندیده باشمت. 

دلتنگم بانوی من.دلتنگ تو.دلتنگ مهربونیات.دلتنگ دستات.دلتنگ نگاهت.دلتنگ صدات.دلتنگ دیدنت.صدات میکنم و میگی جان......نمی دونی همین یه کلمه ی ۳ حرفی چه شوقی میاره تو چشمام. 

دلتنگم بانو.دلتنگ... 

...

خبر به دورترین نقطه‌ جهان برسد
نخواست او به من خسته، بی‌ گمان برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌ کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به ‌راحتی کسی از راه، ناگهان برسد...

رها کنی برود، از دلت جدا باشد
به آن که دوست‌ ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه‌ ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق‌ تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که... نه! نفرین نمی‌کنم... نکند
به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد          (زنده یاد نجمه زارع)

یک شب/یک شب /یک شب نا تمام

سلام ماهرخ عزیزم. 

گفتم :میشه یه بار دیگه بیام ببینمت.گفتی:نه خواهش میکنم اصرار نکن.گفتم:یه شب در برابر همه ی شبهایی که مال اونی که چیزی نیست.گفتی:دیگه نمیشه.امروز اسباب کشی داریم... 

یخ کردم.با اینکه شعله های ابی چراغ اتاقو گرم کرده بود.با اینکه به قول تو اون آقاهه که ها میکنه بهم با همه ی توانش ها میکرد.نشستم.همونجا پای کمد.جون نداشتم چند قدم برم که سیگار وردارم.دستمو دراز کردم و از توی کمد پاکت باز نشده ای برداشتم.حالا اگه بودی باید روزی ۴ نخ میکشیدم....فکر می کنم از ۴۰ نخ هم رد شده امروز.....گلوم به هم اومده.چشام درد میکنه...جون ندارم.انگار دست کرده باشن تو دلم و ... 

هیچ وقت به هیچ کدوم از حرفات شک نکردم حتی وقتی.....اما امروز عصر که خوندمت و رفته بودی...اونم تنهایی به شک افتادم.دروغ گفتی بهم؟ممکنه؟نمی دونم دلم می خواد دروغ گفته باشی یا نه.از یه طرف خوشحال میشم که هنوز...اما از طرف دیگه تصور دروغ گفتنت دیوونه م میکنه.آقای م....هم که اومده اون طرفها.چرا؟نکنه؟بگو اشتباه میکنم.خواهش میکنم بگو اشتباه می کنم..... 

همیشه وقتی ه رو به روم تزریق میکرد میمردم.از ترس بود یا ناراحتی نمی دونم. 

حالا اما فکر می کنم تنها راه باشه که بتونم به مردن فکر نکنم.نمی دونم شاید یه کم هوا با چیزی که سر میخوره تو رگهام،نقطه ای باشه آر خط . 

نمی دونم............... 

هیچی نمی دونمممممممممممممممممممممممممم 

 

"حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم "
  

از:احمدرضااحمدی

 

 

 

 

                  چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست

                  ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشایی ست